سید جمال الدین افغانی از افسانه تا حقیقت
قسمت ششم
… معهذا ادوارد براون مینویسد: “…حکومت ترک محض حفظ صلح و آرامش به وی فرمان داد، که برای مدتی قسطنطنیه را ترک ګوید. سید مجدداً به مصر رجعت و در ۲۲ مارچ ۱۸۷۱م به آن سرزمین رسید… طلاب و دیګر کسانی که از شهرتش آګاه ګشته بودند، ګرد وی جمع شده اورا واداشتند که در منزلش به ایراد سخنرانی برای ایشان بپرداز. سید برای این مستمعین پرشور پیرامون برخی از پیشرفته ترین کتب درسی در زمینه های مختلف الهیات اسلامی، فلسفه، فقه، نجوم و تصوف سخن ګفت…” براون، انقلاب مشروطیت ص ۲۷
در اواخر قرن ۱۹، که عصر اکادمی ها و پوهنتون های عصری بود، ولی ما در هیچ مدرسه و مکتب از حضور و درس خواندن سید اطلاع مؤثق و دقیق در دست نداریم، چطور ممکن بود، که باوجود نرفتن به مدارس و مکاتب عصری او در سن ۳۲ سالګی در فقه، فلسفه و علم نجوم لکچر ها تهیه بدارد و جوانان را به لکچر های خود چنان زیر تأثیر بیاورد، که همه آنها مسحور او شده باشند. فلسفه و نجوم، در اواخر قرن نوزدهم، بدون رفتن به اکادمی ها و پوهنتون های عصری آموختن و آنهم بسطح لکچر دادن متصور نبود.
البته سید درباره سیاست، علم و فلسفه نظریاتی داشت، که بحیث نظر شخصی او ارج باید ګذاشت. مثلاً سید درباره سوسیالیزم و کمونیزم، که سید آنرا به نام اشتراکیت ذکر مینمایند، به این عقیده بود، که این دو سیستم قبلاً در جامعه مسلمانان، هم در عمل و هم در نصوص مقدس اسلامی، موجود بوده است. البته سید سخاوت، صدقات، صله رحمی، منع سودخوری، عدالت و اقدامات ضد فساد اداری را اشتراکیت اسلام میخواند. سید مینویسد، که سخاوتمندی، صدقات و مال خود را با قوم و مردم اطراف شریک ساختن در کلتور عرب ماقبل اسلامی هم موجود بوده و مثال حاتم طایی و بخشش و صدقات شخصی بنام طلحة الطحات و دیګران میآورد. البته این درک سید از اشتراکیت طبعاً قابل تأمل است زیرا اشتراکیت یک نظام است ،که تنها به صدقات و خیرات و عدالت افاده نمیشود. اشتراکیت یا کمیونیزم در نتیجه دیکتاتوری پرولتاریا به وجود می آید، که مرحله اول آن سوسیالیزم و مرحله دوم آن اشتراکیت است. سید باید در حقیقت نظریه یا نظام اشتراکیت را رد مینمود، چون این نظریه مربوط به اصطلاح سید نیچری ها، و بی خدایان است. دیده شود، د افغانی سید جمال الدین خاطرات ص ص ۱۲۲-۱۳۲
اګر سید بخاطر حضور کسانیکه طرفداران اشتراکیت بودند، این سخنان را بر زبان آورده باشد سید یک ابن الوقتی بیش نبوده است. سید باید می فهمید که اساس اشتراکیت یا کمونیزم الغای مِلکیت شخصی است. مِلکیت شخصی در اسلام مقدس است. هیچ کسی بر حریم مِلکیت کسی اجازه تجاوز کردن را ندارد. آیة مبارکه ایکه در باره قطع دست دزدان نازل شده است، ګواه بر این مدعاست. سید چطور میتوانست، این حکم را صادر کند که اشتراکیت در اسلام و حتی قبل از اسلام در میان عربهای عربستان موجود بود. اګر سید براستی نمیفهمید، که مفهوم اشتراکیت چیست، بر جهالت سید دلالت میکند و اګر فهمیده این حکم را صادرنموده باشد، نه تنها ابن الوقت بوده بلکه مرتکب کفر شده است. چون ګفتیم که مِلکیت شخصی و حریم شخصی در اسلام مانند سایر مذاهب آسمانی و غیر آسمانی، مقدس و مصئون از تجاوز است. اساس میراث، مِلکیت شخصی است. اګر ما حق ملکیت شخصی را لغو کنیم، میراث و قانون میراث را از بین برده ایم. در این زمینه خبط سید به اندازه واضح است، که ضرورت به بحث بیشتر ندارد.
سید در رساله مشهور خود“ الرّد علی الدهریین” به این عقیده است، که علت استحکام و قوت ملت ها پایبندی به مذاهب اجداد خود است و هر ملتی که عقیده ایشان به مذاهب خود ضعیف شده مورد تاخت وتاز مهاجمین قرار گرفته و تاب مقاومت را نیاورده و برباد شده اند. ما به عقیده سید احترام داریم و دراین مسئله با او بحث نداریم، ولی مثال هاییکه سید برای اثبات این ادعای خود آورده آنقدر ضعیف و غیر واقعی هستند که با حقایق تاریخی مغایرت دارند.
مثلاً سید در رسالهٔ “الرّد علی الدهریین” مثال یونان را میاورد و مینویسد، که ابیقوریها، که به کلبیین مشهور بودند، بر عقاید یونانیها تاثیر افګندند و به مرور زمان بازار علم و حکمت کاسد شد و اخلاقها فاسد ګردید… و محبت جنس وطن از دلها کوچ نمود… و لهذا سلطنت و عزت ایشان برباد رفته و بدست روما یعنی جنس لاتین اسیر افتاد. ګزیده آثار سید جمال الدین ص ص ۱۱۴-۱۵
مکتب اپیکوریانیزم با مکتب کلبیون یکی نیست. اپیکور Epicurus 341 BC 271 BC واپیکوریان میټریالیست های یونان بودند و به وجود خداوند یا خدایان و زندګی بعد از مرګ و تأثیر خداوند در زندګانی روز مره و خیر و شر بشریت عقیده نداشتند و چندین قرن بر عقاید فلاسفه یونان تأثیر بخشیده بودند.سید درباره اپیکوری ها یا بقول سید ابیقوریها روایتی را ميآورند، که در هیچ کتابی نظیر آن دیده نشده است:
“و عاقبة الامر این ابیقوریها پرده شرم را دریده آبروی انسانی را برده هرجا که فایده می دیدند خواه و ناخواه خودرا بدو می رسانیدند. حتی در بسیاری از اوقات اصحاب مواید این حکمای نو برآمده را سګ خطاب کرده به استخوانها زده میراندند. معذالک این سګهای انسان صورت مرتدع نمیشدند والمال مُشاع نداءکرده از هر طرف حمله مینمودند.” ګزیده آثار ص ۱۱۴
ولی کلبیون که مکتب فکری آنها را Cynicism یا بدبینی و بدګمانی نسبت به درستی بشر خوانده است با اپیکوری ها هیچګونه ار تباطی ندارد. کلبیون کسانی بودند، که مخالف آمیزش با مردم بودند، مخالف ازدواج بودند، کار و کسب را عار میپنداشتند و هیچ وقت کار نمیکردند. در حالیکه از یکطرف استغنا را تبلیغ میکردند، ولی چون کار نمیکردند همیشه محتاج بودند و معمولاً ګدایی میکردند. عقاید خود را همیشه به صورت شفاهی ابراز میداشتند و هیچ وقت چیزی نمینوشتند. مکتب کلبیون با زندګی روزمره و اخلاق مردم سروکار داشت و پیروان کلبیون میتوانستند به خدا عقیده داشته باشند یا نداشته باشند، ولی روش و راه زندګی کلبیون را تعقیب کنند. کلبیون مانند درویشان، حتی به حالت بدتر از درویشان زندګی میکردند. مشهور است که دیوجانس کلبی 412BC-323 BC Diogenes ، که یکی از مشهورترین اشخاص این مکتب است دیګر هیچ لوازم زندګی را باخود نداشت و تنها یک کاسه را برای آب خوری با خود حمل میکرد. روزی جوانی را دید که از جوی آب به دست خود آب میخورد. دیوجانس اورا دیده کاسه آب را پرتاب نمود. او خانه نداشت و نزدیک معبد در یک خُم کلان شب را بروز میرساند. و مشهور است که روزی دیوجانس بر لب سرک نشسته بود و از ګرمی آفتاب لذت میبرد. اسکندر کبیر سوار براسپ نزدیک او ایستاد و از دیوجانس پرسید که برای او چه خدمتی میتواند انجام بدهد. دیوجانس در جواب ګفت بزرګترین خدمت تو این خواهد بود که سایه ات را کم کنی چون روی آفتاب را از من ګرفته ای.
بهر صورت، برعکس نظر سید، نه اپیکور، نه کلبیون و نه سقراط، افلاطون، ارسطو و سایر فلاسفه بر عقاید مردم و خصوصاً مدافعین آزادی یونان آنقدر تأثیر انداخته بودند، که آنها را از مذهب آبایی شان روګردان ساخته، در نتیجه روحیات آنها را ضعیف ساخته و زمینه را برای فتح نمودن کشورشان برای رومیان مهیاساخته باشند. درینجا یک سوال دیګر خلق میشود، که مطلب سید از مذهب و پیروی از مذهب چه بوده است. سید یک مسلمان بود و طبعاً باید از یکتاپرستی حمایت و دفاع مینمود، که همین عقیده به خداوند یکتا و توکل به حمایه و مرحمت او سبب قوت روحیات پیروان مذهب و بنده ګان خداوند تعالی میګردید. مذهب یونان، که بنأ بر افسانه و خدایان افسانوی بود چه ارتباطی با قوت بخشیدن به روحیات پیروان آن داشت؟ و اپیکوریان و کلبیون، که به قول سید، هردو از یک عقیده پیروی میکردند، به روحیات مردم چه ضرری رسانده میتوانست؟
سید بعداً درباره عظمت دولت ساسانی مینویسند که فارس قومی بودند، که به اوج سعادت و کمال رسیده بود که از مصر تا سواحل بحر قلزم و بلوچستان میرسید و پادشاهی وسیع را به وسیله بیست ویک والی اداره میکرد. تا که در زمان قباد، مزدک نیچری یعنی طبیعی بلباس رافع جور و ظلم و دافع مظلومان ظهور کرد و بیک تعلیم خود جمیع آن اساسهای نیک بختی قوم فارس را کنده بباد فنا داد. زیرا او ګفت آن قوانین و حدود و آدابی که انسانها وضع کرده اند همه موجب جور و همه سبب ظلم و تمامی باطل است. سید مینویسد که مزدک شعار از بین بردن ملکیت شخصی و مشترک نمودن زنان را میداد و میګفت که چرا بعضی دارای هر نعمت و بعضی هیچ ندارند. لهذا بر هر کس واجب است، که غُل ظالمنه قوانین و آداب و شرایع عقل ناقص انسان را از ګردن برآورده به مقتضای شریعت مقدسه نیچر حقوق خود را در اموال به هر طریقی که شده بګیرند. سید مینویسد که چون افکار مزدک در ایران نفوذ حاصل نموده بود فارسی ها نتوانستند حملات عرب را دفع نمایند.
سید بعداً مینویسند:…
“چون مسلمانان دارای دیانت عالی و ایمان به خداوند و شریعت سماویه بودند توانستند تا سرحدات چین سرزمین های را تحت تصرف آورند و دماغ اکاسره و قیاصره را بخاک مذلت بمالند…” ګزیده آثار ص ص ۱۱۷-۱۱۹
اینکه دولت و نظام فارس، با همه وسعت و خزانه ها و سازوبرګ نظامی و جنرالهای مجرب و جنګ دیده چرا نتوانست مقابل حملات پی در پی اعراب مقاومت نماید، عواملی دارد، که این مضمون مختصر ګنجایش آنرا نداشته و از بحث بدور میرویم. ولی اینقدر ګفته میتوانیم، که شیوع دین مزدکی عامل سقوط نظام فارس شده نمیتوانست. چه از یک طرف این دین اګر آنرا باعث سقوط فارس بدانیم، آنقدر شیوع نیافته بود، که همه یا اکثریت فارسیان بدان ګرویده باشند و از طرف دیګر پادشاه ساسانی انوشیروان آنقدر مزدکیان را قتل عام نمودند، که ریشه این دین را نابود ساخت. و زمانیکه حملات اعراب بر خاک فارس صورت میګرفت همه ایرانیان و خاصتاً افراد فوج و جنرالان آنها بر ایمان و دین زردشتی عقیده راسخ داشتند و اګر احیاناً چند صد و یا حتی چند هزار اشخاصی هنوز هم معتقد به عقاید مزدک بودند، باعث فاسد شدن عقاید همه مردم فارس، ضعف مورال فوج وسقوط امپراطوری فارس شده نمیتوانست.
ګمان میرود، که سید هرکه را مخالف عقیده خود میدید نیچری ها یا طبیعیین خطاب مینمود. زیرا ضعف قوت اسلام را به میان آمدن طبیعیین بنام باطنیه میداند. حالانکه اګر نیچری ها را پیروان اپیکور و میټریالیست بشمار بیاوریم باطنی ها مسلمان بودند و منکر خدا نبودند. آنها صرف میګفتند که قرآن ظاهر وباطن دارد. باطن آن به تأویل ضرورت دارد، که کار عوام نیست بلکه کار خواص اند. اسماعیلیان و همچنان اکثریت اهل تصوف پیرو عقیده باطنی بودند. مولانا، که یکی از سردسته های اهل تصوف بود، در باره ظاهر و باطن قرآن مینویسد:
ما ز قرآن مغز را برداشتیم
پوست را بهر خران بګذاشتیم
البته هیچ کسی از مولانا نه پرسید، که تو چه کاره باشی هستی که مغز قرآن را انتخاب میکنی و پوست آنرا رد میکنی یا قرآن اصلاً مغز و پوست ندارد، بلکه این کتاب مقدس بصورت کل مغز است.
سید به این عقیده هست که این نیچری های اهل باطن اصلاً بمنظور تخریب و تضعیف نمودن دین مقدس اسلام به میان آمده اند و از اول کوشش نمودند تا قبل از همه در قلوب مسلمانان شک اندازند و بعداً آنها را به عقاید فاسده خود معتقد سازند. وقتی یک مسلمان را به عقاید خود معتقد میساختند اورا میګفت، که تو کامل شده ای و به حق رسیده ای دیګر از اعمال ظاهری شرع معاف هستی:
“… و بعد از زمانی او را میګفت، که جمع تکالیف ظاهریه و باطنیه و همه اعتقادات و قیود از برای ناقصین است، که به منزله بیمارانند و چون تو کامل ګشته ای لازم است ،که همه این قیودات ظاهریه و باطنیه را از جو سلخ کرده قدم در دایره واسعه اباحت نهی. چه حلال و چه حرام است و چه امانت و چه خیانت و چه صدق و چه کذب و چه فضایل و چه رزایل.” ګزیده آثار ص ۱۱۸
سید به این عقیده هست، که نفوذ باطنی ها و منحرف نمودن مسلمانان از جاده اصلی اسلام باعث ضعف همه مسلمانان و دول اسلامی ګردید. سید بعداً مینویسد:
“ … تا انکه شجاعت و بسالت آنها بخوف و جبانت و امانت و صداقت آنها بخیانت و دروغګویی، اسلام آنها به محبت شخصیه بهمیه مبدل ګردید و از آن بود، که جماعتی از صعالک فرنک در قرن پنجم باراضی شامیه هجوم کرده صدها شهر ها و قریه ها را خراب نمودند و خون هزارها را رایګان ریختند.
و برای دوصد سال مسلمانها از دفع آن صعالیک عاجز ماندند و حال آنکه پیش از آن فساد اخلاق و تباهی عقاید قوم فرنک را در ممالک خود از دست مسلمانان راحت و آرام نبود.
و همچنان ګروهی از اوباش تاتار و ترک و مغول با چنګیزخان آمده غالب شهرهای محمدیان را ویران ساخته خون میلیونها را برخاک ریختند و مسلمانان را این قدر قوه نشد، که این بلیه را از خود دور سازند و با وجود اینکه در اول اسلام به قلت عدد تا سورچین جولانګاه اسپ مسلمانان بود و آن همه ذلت و حقارت و خرابی و ویرانی از برای مسلمانان حاصل نشد. مګر از خیانت و دروغګویی و صیانت و ګران جانی و ضعف و سستی که آثار تعلیمات فاسده بود.” همان کتاب ص ص ۱۱۹-۲۰
سید باز هم علت ضعف قوت اسلام را ضعف عقاید و ایمان مسلمانان دانسته و علت این ضعف را وجود باطنیان، که اسماعیلیان باشند، میدانند. چون اسماعیلیان، در آن زمان و تا به امروز به باطنیه مشهور ،ستند. از آن سبب این نام را علاوه نمودیم، زیرا سید اسمی از اسماعیلیان را نبرده اند.
اولاً قسمیکه قبلاً در زمینه علت ضعف فارس را بیان داشتیم، باید بګوییم که اسماعیلیان هیچوقت دوفیصد نفوس جهان اسلام را تشکیل نداده اند. اګر تمام اسماعیلیان از اسلام برمیګشتند و بر ضد اسلام به مبارزه برمیخاستند، اسلام را ضرری رسانده نمیتوانستند و شاید از بین میرفتند، چه رسد به اینکه باعث ضعف جهان اسلام ګردند. سید بایست، درین زمینه به اختلافات شیعه وسنی اشاره مینمود، که حد اقل بزرګتر و مؤثر تر از بمیان آمدن باطنی ها در اسلام بود، بعداً علل دیګری را، که باعث ضعف همه نظام ها و دول میشوند و آن فساد عمومی و خانه جنګی میباشد، ذکر مینمود. ظهور و عروج عقیده ای که دوفیصد نفوس را در تمام جهان اسلام، بخود متمایل ساخته نتواند چطور ممکن است که باعث ضعف همه مسلمین ګردد.
سید همچنان ضعف فرانسه را نفوذ عقاید والتیر(Voltaire 1694-1778م)و روسو(Jean-Jaques Rousseau،1712-1787م) میداند، که مردم فرانسه را از عقاید خود منحرف ساختند و به عقاید اپیقور معتقد ساختند و تخم اباحت و اشتراکیت را کاشتند. سید مینویسد که ناپولیون اول اګرچه دوباره دیانت مسیحیه را اعاده نمود لیکن اثر آن تعلیمات از نفوس نرفت و اختلاف مشارب زایل نګردید و عاقب الامر بدان منجر شد، که از دست جرمنی شکست خورد. همان کتاب ص ص ۱۲۱-۱۲۲
این استدلال سید به اندازه ضعیف است، که حاجت به رد نمودن ندارد. ولتیر و روسو نه به اشتراکیت ( کمونیزم) عقیده داشتند و نه طرح کمونیزم در زمان آنها هنوز ریخته شده و به میان آمده بود و نه اینها پیروی از عقاید اپیکور مینمودند. ولتیر و روسو از جمله نوابغ اروپای قرن ۱۸ بودند، که اګر تأثیری بر اذهان مردم فرانسه نموده اند ،حتماً تأثیر مثبت بوده است و آنها را نسبت به سابق بیدار و هوشیار ساخته اند نه اینکه روحیات آنها را در مقابل دشمن ضعیف و یا از راه صحیح منحرف بسازند. دوم اینکه ناپولیون هیچ وقت مبلغ دین مسیحیت نبود، تا این دین را از نو زنده میکرد و سبب قوی شدن دوباره فرانسه میګردید و سوم اینکه باز هم به ادامه استدلال سابقه خود ګفته میتوانیم، که اګر تأثیر این نوابغ را بر اذهان مردم فرانسه منفی بپنداریم باز هم آنها شاید حتی یک فیصد مردم فرانسه را تحت تأثیر قرار نداده باشد و الّا ناپولیون بهیچ وجه به تنهايی نمیتوانست، که تأثیر این چنین عمیق را که روحیات یک ملت را منحرف و ضعیف ساخته بودند از میان بردارند.
نظری که سید جمال الدین افغانی در حصهٔ نهضت جوانان ترکیه ابراز داشته اند، در حق این نهضت بی عدالتی شمرده میتوانیم:
“پوشیده نماند، که امت عثمانیه بسبب ظهور این عقیده فاسده نیچریان در بعضی از امرأ و عظمای آن به آن حالت حزنه افتاد و حتی آن فرقه های عسکری که دراین محاربه اخیره خیانت کرده باعث خرابی و تباهی ګردید، همان ها بودند،که بطریق نیچری قدم میزدند و خود را اصحاب افکار جدید میشمردند.
یعنی به سبب تعلیم نیچری چنان ګمان میکردند که انسان چون سایر حیوانات است و این اخلاق وسجایاییکه از برای خود فضیلت میداند همه خلاف ناتور و از فضول عقل است.
و باید هر شخصی آنقدر که بتواند و بهر راهی که او را ممکن شود لذات و شهوات حیوانیه را از برای خود استحصال کند و بخرافات قیودات و بواهیات جعلیات انسانهای بیعقل خویشتن را از ملاذ محروم نسازد.” همان کتاب ص ص ۱۲۲-۱۲۳
برعکس عقیده سید، همین ترکان جوان بودند، که در پایان جنګ اول جهانی ترکیه را از سقوط و تجزیه وشمال ترکیه را از اشغال روسیه، که نمیدانیم چند سال دوام میکرد، نجات داد. خلافت عثمانی به اندازه ای پوسیده و فاسد شده بود، که اګر ترکان جوان بداد کشور خود نمیرسیدند، شاید ترکیه به حالت امروزی خود باقی نمیماند.
از مضمون اخیر سید چنان مستفاد میشود، که سید روګردانی مردم یک جامعه را از مذهب نیاکان خود علت اصلی زوال و سقوط یک جامعه میداند، خواه این مذهب بت پرستی و افسانه پرستی باشد خواه زردشتی باشد، خواه مسیحیت باشد و خواه اسلام.



