تحلیل ها
Trending

استقلال نظری و استقلال عملی

ماه اسد، ماه تجلیل از جشن استرداد استقلال افغانستان است، که بتاریخ بیست و هشتم این ماه تصادف کرده است. در طول عمر من، ازین روز با شور و شوق و هیجان بیپایان با افراختن بیرق های سیاه و سرخ و سبز و سر دادن ترانه های حماسی تجلیل بعمل مییامد، ولی امسال، این روز تاریخی و این جشن ملی با ابهامات مواجه شده است. اینکه آیا این روز واقعاً روز استرداد استقلال افغانستان است یا نه؟ مگر آیا ما مستعمره انگلیس بوده ایم تا از آن طلب استقلال کنیم؟ آیا ۱۹ اگست سال ۱۹۱۹ اولین روزیست که ما به استقلالیت خود رسیده ایم؟ و ده ها سؤال دیگر در باب استقلال، که هر کدام در حد خود شکاکیتی را ایجاد نموده است.

بتاریخ بیست و یکم اگست امسال برنامه ساز آزاد، جناب حبیب هوتکی در رسانه های اجتماعی مناظرهٔ را به اشتراک چهار تن از نویسنده گان محترم هریک جناب پروفیسور داکتر زمان ستانیزی، جناب داکتر نور احمد خالدی مؤسس انجمن تاریخ افغانستان (۲۰۲۴م)، جناب سرمحقق داکتر حلیم تنویر و جناب محترم داکتر سید ذکر الله سادات براه انداخت. درین مناظره جناب داکتر زمان ستانیزی تاریخ بیست و هشتم اسد را منحیث روز استرداد استقلال افغانستان زیر سؤال برده و استدلال میکرد، که افغانستان از ماه اپریل سال ۱۷۰۹م هنگامیکه مردم این سرزمین مقابل استعمار صفوی قد علم کردند و گورگین را بقتل رسانیده و دولت مستقل خود را اعلان کردند، مستقل بوده است و بعد از آن هرگز مستعمرهٔ کسی یا نظامی نشده است. لذا این برجا نیست، که ۲۸ اسد سال ۱۲۹۸ هجری شمسی (۱۹ اگست ۱۹۱۹م) را روز استرداد استقلال افغانستان خواند، استقلالی که دوصد و ده سال قبل از آن با قیام ملی به رهبری میرویس نیکه علیه صفوی های اشغالگر گرفته شده بود و طی این ۳۱۶ سال از دست نرفته است.

جناب داکتر خالدی هم به تائید از صحبت های داکتر ستانیزی اینروز را منحیث روز استرداد استقلال افغانستان رد کرده پیشنهاد کرد، که این روز منحیث یک روز ملی بماند و تجلیل شود، ولی بدلیل اینکه افغانستان مستعمرهٔ انگلیس نبوده نباید اینروز ملی را روز استرداد استقلال افغانستان نامید.

جناب سرمحقق حلیم تنویر اینروز را منحیث روز استرداد استقلال افغانستان خواند و به تجلیل از آن تأکید کرد. داکتر صاحب سادات منحیث یک فعال ملی بر تجلیل از جشن استرداد استقلال افغانستان تأکید کرد. این میدان مناظره بی درنگ به مناقشه کشید و پهنه را برای بحث های با مورد و بی مورد در مورد یک بحث مهم تاریخی باز کرد و زمینه را برای بهره برداری هایی ایادی بیگانه آماده ساخت.

این قلم که از آغاز کار با برگزاری یک مناظره در بحث استرداد استقلال افغانستان درین مقطع حساس تاریخ مخالف بودم، کوشیدم جلو این مناظره را بگیرم و اشتراک کننده گان را از دایرکردن این برنامهٔ زندهٔ تلویزیونی باز دارم، ولی کوشش های من درین راستا بی ثمر ماندند. مخالفت من با این مناظره به سه دلیل بوده است.

اولاً زیر سؤال بردن یکی از روزهای مهم تاریخی، ملی و رسمی افغانستان را درین مقطع حساس و نازک تاریخ عجولانه و غیر مدبرانه دانسته ایجاد هر نوع شکاکیت را در قبال آن مخالف منافع جمعی میدانم. این روز را که روز اتصال اقشار مختلف جامعهٔ افغانی است، روزیکه چندین ملیت یک ملت شده بهم وصل میگردند و از آن تجلیل بعمل میاورند، نباید به میدان مناظره انداخت.

درین روز این ملت پیروزی خود را در جنگ علیه استعمار تجلیل میکند. ملتی که یک دست و یک صدا مقابل استعمار انگلیس که در قلمرو اش آفتاب غروب نمیکرد، قد علم کرده و کمر آن امپراطوری شکست ناپذیر را بخاک مالیده است. چگونه میشود اینچنین روز را تجلیل نکرد؟! و به قهرمانان این معرکهٔ ملی نبالید و از کارنامه های شان یاد نکرد؟

ثانیاً از نظر کار رسانه یی، مناظره یکی از مشکل ترین برنامه های نشرات به شمار میرود و برای دایر کردن و مدیریت آن باید مجرب ترین کارمند را باید انتخاب کرد تا او بتواند از عهدهٔ مناظره برامده و آن را مفید و مؤثر پیش ببرد. از بخت بد در آشفته بازار رسانه های امروزی افغانی مخصوصاً رسانه ها دور از وطن اکثریت کارمندان آن غیر مسلکی و بی تجربه اند. در نشرات امروز افغانی کمتر کسی را سراغ داریم، که دانش و تحصیل مسلکی در رسانه داشته باشد و توانایی پیش برد یک مناظره مؤفق را از خود نمایش گذاشته باشد.

این مناظره هم قسمیکه پیشبینی میشد، در نیمه راه از مناظره به سطح بازار سقوط کرد و گردانندهٔ آن بر ادعا غیر مسلکی بودن کارمندان رسانه های دور از وطن صحه گذاشت.

ثالثاً من منحیث کسیکه در بحث تاریخ افغانستان مطالعات مختصری دارم، بدین نظر هستم، که تمام قرارداد های که از اوایل دههٔ سی قرن نزده هم به بعد بین افغانها و انگلیس ها درج تاریخ شده است، همه یکسره از نظر قانونی خلای های بارزی دارند، که قانونیت این قرارداد ها را زیر سوال میبرد، از توافقنامهٔ لاهور که با یک امیر عزل شده امضا شده بود، گرفته الی همه معاهدات تعقیبی آن. وقتی بحث خط فرضی دیورند مطرح میگردد، گفته میشود که این قرارداد در سال ۱۸۹۳م طی توافقنامهٔ بین مورتایمر دیورند و امیر عبدالرحمن خان با میعاد یک ساله امضا شده است، ولی کاپی از این سند که به پای آن امیر عبدالرحمن خان امضا کرده باشد، وجود ندارد!!! بعداً امیر حبیب الله خان منحیث یک فرد مستقل، تمام قرارداد های امیر عبدالرحمن خان را تمدید کرده است. این بدین معنی است، که با وفات این فرد (امیر حبیب الله خان) تمام قرارداد های امضای شده توسط وی باطل میگردند. در مورد توافقنامهٔ دیورند باید گفت که این توافقنامه بین امیر عبدالرحمن خان و هند بریتانیوی امضا شده است، همان هند بریتانیویی که دیگر وجود ندارد. ثانیاً در متن این توافقنامه چیزی بنام سرحد درج نشده است بلکه از خطی یاد شده است، که حد تحریکات افغانها علیه انگلیس ها را محدود میسازد، ولی در آن به وضاحت گفته شده است، که قبایل دو طرف بدون هر نوع تعزیرات میتوانند به دو طرف این خط رفت و آمد کنند و دادوستد داشته باشند. چگونه این خط را میتوان سرحد نامید، که عبور و مرور از آن کاملاً آزاد است؟!!!

بر میگردیم به مهمترین قراردادی، که ادعا میشود، با امضا آن خط دیورند منحیث سرحد بین افغانستان و هند بریتانیوی رسماً پذیرفته شده است و رسمیت آن از تاریخ ۲۷ اسد سال ۱۲۹۸ آغاز میشود. این قرارداد، قرارداد راولپندی است. توافقنامه راولپندی که قرار بود، بین هیأت صلحیه افغانستان به ریاست علی احمد خان پسر خوش دل خان لوی ناب امضا شود، هدف آن متارکه بین نیروی های افغان و انگلیس در جنگ سوم بین طرفین بود.

هیئت صلحیه افغان در ماه جولای به عزم هند سفر نموده و بتاریخ ۲۵ جولای وارد راولپندی گردیده و با سُر هملتن گرانت، رئیس هیئت انگلیسی داخل مذاکره شد. در نتیجه مذاکرات طولانی بین هيأت های دو طرف توافقنامه صلح دولتین از طرف هملتن گرانت آماده شد. این توافقنامه با متنی که در پایان این پوست درج است، مقابل هیأت افغانی گذاشته شد، ولی علی احمد خان ریس هیأت افغانی از امضا آن سر باز زد و روزیکه قرار بود، آن توافقنامه امضا گردد، علی احمد خان خبر مریضی خود را به هیأت انگلیسی فرستاد و بدین ترتیب از امضا کردن آن ابا ورزید. قرارداد بدون امضای وی اعلان گردید. به اساس مندرجات قانون، توافقنامهٔ که طرفین زیر آن امضا نکرده باشند رسمیت ندارد، حتی اگر دولتین آنرا اعلان بدارند. با آنکه توافقنامهٔ راولپندی منحیث توافقنامهٔ متارکه بین نیروی های افغانی و انگلیسی اعلان گردید و به اساس آن جنگ بین افغانها و انگلیس ها به پایان رسید، این توافقنامه از نظر رسمیات یک قرارداد ناقص و بدون امضا است، که نماینده گی از عدم توافق یکی از دو طرف بالای مندرجات توافقنامه مینماید. متباقی این روایت را تاریخ توضیح میدهد، که من درینجا از تفصیلات به آن صرف نظر میکنم.

در بحث اینکه آیا افغانستان یک مملکت مستقل بوده است، مذاکرات منتهی شده به قرارداد سانت پیترسبورگ (کلمهٔ سانت پیترسبورگ را به حافظه داشته باشید زیرا من در پایان این متن به آن برخواهم گشت.) هم قابل درنگ است.

در سال ۱۹۰۷ میلادی قراردادی بین دولت روس تزار و هند بریتانوی امضا گردید، که طی آن طرفین به هم توافق کردند، که انگلیس از دخالت در امور آسیای میانه و روس ها از دخالت در امور افغانستان دست بکشد و ایران سه تقسیم گردد. بدین ترتیب روسیه زمام امور آسیای میانه را به دست گرفت و بدون هر گونه تشویش از جانب رقیب خود که هر گونهٔ که خواست آسیا میانه را مرز بندی کرد و ملت ها را به میل خود برید و درید و شکست و ببست….. وبدین ترتیب انگلیس در بازی با سرنوشت افغانستان یکه تاز ماند.

اینکه ما آزاد هستیم یا نه، استقلال داریم یا نه، مستعمره بوده ایم یا نه بر میگردد به تعریفی که ما به آزادی، استقلال، مستعمره و مستملکه قائل هستیم. من درین قسمت این متن بحث نظری را یک طرف میگذارم و به تعریف عملی آزادی و استقلال میپردازم، تعریفی که ما آنرا به زبان نه بلکه در جادهٔ عمل به قیمت جان و مال خود به دنیا تعریف کرده ایم.

و اینهم روایت این ماه من:

در جریان این ماه، من اولین ملاقات امرا با پروفیسری داشتم، که قرار است در پوهنتون فلوریدا- سنت پیتر سبورگ قانون تدریس کند. بعد از آنکه من برایش یادآوری کردم، که من افغان هستم، عرق خجالت برویش دوید و گفت: «باید من منحیث یک امریکایی از شما معذرت بخواهم، در عین حال میخواهم بگویم، که انگلیسها که افغانستان را قبرستان ابرقدرت ها خوانده اند، غلط نگفته اند.!»

اعتراف وی مرا به ماه اگست سال ۲۰۲۱م برد. همان روزهاییکه جو بایدن ریس جمهور یگانه ابرقدرت دنیا، بعد از خروج بیشرمانهٔ نیرو های امریکایی از وطنم، افغانستان را قبرستان ابرقدرت ها خوانده بود.

The events we’re seeing now are sadly proof that no amount of military force would ever deliver a stable, united, and secure Afghanistan as known in history as the “graveyard of empires.”

https://bidenwhitehouse.archives.gov/…/remarks-by…

بعداً من مصروف مطالعهٔ کتابی زیر عنوان “The Soul of First Amendment” ( روح مادهٔ اول متمم ) قانون اساسی امریکا شدم و باید در مورد آن نظر امرا مینوشتم. قبل از ابراز نظر درین مورد میخواهم متن این تعدیل را با شما شریک بسازم.

متمم اول قانون اساسی:

«ولسی جرگه/مجلس وکلا هیچ قانونی در خصوص ایجاد یک مذهب، یا ممنوعیت پیروی آزادانه از آن، یا محدود کردن آزادی بیان یا مطبوعات یا حق مردم برای تجمع مسالمت ‌آمیز و دادخواهی از دولت برای جبران خسارات، وضع نخواهد کرد.»

آزادی بیان، رسانه، انتخاب دین، حق تظاهرات و درخواست رسیده گی به مشکلات حقوق مسلم اتباع یک جامعهٔ دیموکرات اند.

من با آنکه با برگزاری مناظره پیرامون جشن استرداد استقلال افغانستان مخالفت شدیدم را ابراز داشتم و بحث در آن مورد را پیش از وقت و بیش از حد میدانم، ولی این جملهٔ از فلوید ابرامز نویسندهٔ کتاب «روح مادهٔ اول متمم» توجه امرا بخود جلب کرد.

فلوید ابرامز، نویسندۀ کتاب «روح متمم اول»، استدلال میکند، که آزادی بیان باید حتی زمانی که بحث‌برانگیز، غیرمحبوب یا توهین‌آمیز باشد نیز محافظت گردد.

به گفتۀ ابرامز، متمم اول دقیقاً برای حفاظت از همان نوع بیانی تحریر شده است، که مقامات دولتی و غالباً بخش بزرگی از مردم آن را توهین‌آمیز، خطرناک یا تهدیدی برای اقتدار میدانند. او باور دارد هدف اصلی این متمم، حمایت از مخالفت، به چالش کشیدن دانسته‌های متعارف و محدود کردن قدرت حکومت بر بیان است.

شاید زیر سؤال بردن جشن استرداد استقلال افغانستان منحیث مهمترین جشن ملی ما، بروی ما دریچهٔ بزرگتری را باز کند و روشنایی بیشتری را هدیهٔ اذهان ما سازد و ما در پرتو آن ببینیم که قربانی های پیروزمندانه برای ایجاد این مملکت مستقل بتاریخ ۲۸ اسد (۱۹ آگست سال ۱۹۱۹م) نه، بلکه در ماه اپریل سال ۱۷۰۹م آغاز گردید و مملکت زیبای افغانستان تأسیس شد. از آنروز به بعد یک تمامیت جغرافیایی رسمیت هویت سیاسی را بخود گرفت و مردم آن رسمیت اتباع این سرزمین را حاصل کردند. قدامت این سرزمین به هزاران سال میرسد، ولی قدامت این هویت سیاسی ۳۱۶ سال عمر دارد. از ۳۱۶ سال بدینسو اینجا تمامیت جغرافیایی در محدودهٔ سیاسی، صاحب اتباع، نظام، پول و شناخت رسمی گردیده است.

مگر آیا این زمان و مکان مناسب برای باز کردن این بحث است؟ و آیا انعکاس منفی این بحث چندان خساره بار است که منفعت های آنرا در اولین لحظه میبلعد؟

… و درینجاست که میرسیم به میدان اصلی این بحث که کی، چیوقت و چرا این جغرافیه زیبا را بنیاد نهاد و منحیث یک امانت به ما تسلیم نمود.

سوال مهمتر اینکه نام این وطن با چه معجزهٔ در آمیخت، که هر باری که نگاه بیگانه به آن دور بزند، اتباع این سرزمین سر به کف خود گرفته در دفاع آن می ایستند و با خون خود نام بلند آزادی را بروی سینه های خود حک میکنند.

سر ما اگر است برای دفاع از استقلال و آزادی افغانستان است!

نوت:

متمم اول قانون اساسی امریکا “The First Amendement”

ولسی جرگه/مجلس وکلا نباید هیچ قانونی وضع کند، که به استقرار دینی خاص بپردازد یا آزادی اجرای آن را منع نماید و نه آزادی بیان یا مطبوعات را محدود کند و نه حق مردم برای گردهمایی مسالمت‌آمیز و درخواست از دولت جهت جبران شکایات را نقض نماید.

توافقنامهٔ راولپندی:

ماده اول: از روز امضا شدن این توافقنامه فی‌مابین دولت بهیه برتانیه بر یک‌طرف و دولت افغانستان به‌طرف دیگر مصالحت خواهد بود.

ماده دوم: نظر به حالت که باعث جنگ حالیه فی‌مابین دولتین علیتین برتانیه و افغانستان گردیده است، دولت برتاینه محض اظهار رنجش خود آن رعایتی را که نسبت به امرای سابق افغانستان درباب آوردن اسلحه و قورخانه با دیگر اسباب حرب به داخله افغانستان از راه هندوستان مرعی داشتند، سلب می‌نمایند.

ماده سوم: علاوه بر آن بقایای وجه عطیه امیر مرحوم ضبط نموده شد و به امیر حالیه هیچ وجه عطیه داده نخواهد شد.

ماده چهارم: در آن واحد دولت بهیه برتانیه مایل می‌باشند که دوستی قدیم را که تا این همه مدت طولانی فی‌مابین افغانستان و برتانیه عظمی وجود داشته است مجدداً برقرار نمایند مشروط بر این که دولت موصوفه اطمینان داشته باشند که دولت افغانستان طبعاً مایل می‌باشد که دوستی دولت بهیه بریتانیه را مجدداً حاصل نمایند، علیهذا مشروط این‌که دولت افغانستان این امر را از کردار و رفتار خود شان ثابت نمایند دولت بهیه بریتانیه آماده خواهند بود که بعد از شش ماه سفارت دیگر را از جانب افغانستان برای مذاکره و قرار دادی که رافع منافع مشترکه دولتین علیتن باشد و نیز برای برقراری مجدد دوستی قدیم بر اساس خاطر خواه پذیرا نمایند.

ماده پنجم: دولت افغانستان سرحد بین هندوستان و افغانستان را که امیر مرحوم قبول نموده بودند، قبول می‌نمایند (!) و نیز متعهد می‌شوند که قسمت تحدید نشده خط سرحد طرف مغرب خیبر در جای که حمله اوری از جانب افغانستان در این زمان واقع شد، به واسطه کمیشن دولت بهیه برتانیه به زودی تحدید شود(!) و حدی را که کمیشن دولت بهیه برتانیه تعیین نمایند قبول کنند(!) عساکر دولت بهیه برتانیه بر این است که در مقامات حالیه خود خواهند ماند تا وقت که تحدید حدود مذکور بعمل آید.

مطالب مشابه

Back to top button