تحلیل ها
Trending

از آسیای مرکزی تا آسیای مرکزی بزرگ :


جایگاه افغانستان در معماری جدید منطقه‌ای
(تحلیل نشست بیشکیک در سال ۲۰۲۶ و دورنمای پیوستن افغانستان به نظام جدید همکاری‌های منطقه‌ای)

گسترش چهارچوب مشورتی سران کشورهای آسیای مرکزی با حضور آذربایجان، فرصت‌های تازه‌ای را ایجاد می‌کند، اما هم‌زمان پرسش‌هایی را درباره آینده و محتوای این روند مطرح می‌سازد.

چالش اصلی نه در تعداد اعضا، بلکه در توانایی تبدیل نشست‌های رهبران از دیپلوماسی نمادین به یک ساختار کامل هماهنگی منطقه‌ای نهفته است. یکی از شرایط اساسی دوام و موثریت این چهارچوب جدید، حفظ ماهیت باز و منطقه‌ای آن است، نه تبدیل شدن آن به پروژه‌ای که صرفاً بر هویت مشترک تورکی استوار باشد.
تأکید بیش از حد بر بُعد تُورکی می‌تواند برای تاجیکستان (و در آینده برای افغانستان) دشواری‌های بیشتری ایجاد کند و احساس مشارکت برابر میان همه کشورهای منطقه را تضعیف نماید.

معماری آینده همکاری‌های منطقه‌ای باید نه تنها بر نزدیکی فرهنگی برخی کشورها، بلکه بر منافع مشترک، وابستگی متقابل و نیازهای عملی توسعه استوار باشد.

یکی از آزمون‌های مهم برای معماری جدید منطقه‌ای، مسئله جایگاه افغانستان خواهد بود. حذف عملی افغانستان از فضای در حال شکل‌گیری همکاری‌های منطقه‌ای می‌تواند در درازمدت تهدیدهای برای امنیت، تجارت، انرژی و اتصال ترانسپورتی کل منطقه ایجاد کند.

توسعه پایدار آسیای مرکزی بدون مشارکت افغانستان به‌عنوان یک عضو واقعی روندهای همگرایی منطقه‌ای امکان‌پذیر نیست.
(برای رعایت انصاف باید یادآور شد که شوکت میرضیایف، رئیس جمهور اوزبیکستان در سخنرانی خود افغانستان را به‌عنوان بخش جدایی‌ناپذیر آسیای مرکزی یاد کرد.)

افغانستان نباید صرفاً به‌عنوان موضوع سیاست خارجی دیگران یا منبع چالش‌های امنیتی تلقی شود. این کشور از لحاظ جغرافیایی، اقتصادی و تاریخی بخشی از فضای تاریخی، تمدنی و گسترده‌تر آسیای مرکزی است.

ثبات منطقه به‌طور مستقیم با وضعیت در جنوب آن پیوند دارد؛ از طریق توسعه دهلیزهای ترانسپورتی، پروژه‌های انرژی، مسیرهای تجارتی و ساختارهای تأمین امنیتی.

مأموریت اصلی چهارچوب گسترش‌یافته باید ایجاد نهادهای دایمی و مؤثر همکاری باشد : ساختارهای عملی برای هماهنگی مواضع، اجرای پروژه‌های مشترک، هماهنگی اقتصادی و حل مسائل فرامرزی. بدون چنین نهادهایی، نشست‌های سران ممکن است تنها به محلی برای صدور بیانیه‌های سیاسی و اعلامیه‌های دیپلوماتیک محدود باقی بمانند.

مشارکت آذربایجان می‌تواند بُعد ترانسپورتی و جیوپولیتیکی همکاری‌ها را به‌طور چشمگیری تقویت کند؛ به‌ویژه از طریق مسیر کسپین و توسعه دهلیز میانه که آسیای مرکزی را با قفقاز، ترکیه و بازارهای اروپایی وصل می‌کند.
با این حال، پایداری این مسیر تنها به زیربناه ها وابسته نیست، بلکه به توانایی کشورهای منطقه در ایجاد پایه‌های نهادی مستقل برای تعامل و همکاری نیز بستگی دارد.

در نهایت، آینده چهارچوب مشورتی نه با تعداد اعضا و نه با اعلامیه‌های کلی، بلکه با این امر تعیین خواهد شد که آیا آسیای مرکزی می‌تواند از دیپلوماسی نمادین عبور کرده و به سوی ایجاد یک نظام واقعی و موثر همکاری منطقه‌ای حرکت کند یا نه؛ نظامی که برای کشورهای همسایه، از جمله افغانستان، باز باشد و بر دستاوردهای عملی و نتایج مشخص تمرکز داشته باشد.

Back to top button